بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 25   

فردریش نیچه : اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل

هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان

است .
ارد بزرگ : بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید .
کارلوس کاستاندا : دانایان با عمل زندگی می کنند , نه با اندیشه عمل .
آلبرکامو : شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود .
کارل یونگ : تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم تغییرش دهیم .
ناپلئون : صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و درماندگی رو به رو نخواهد شد .
پوپ : وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند .
شوپنهاور : ما ندرتاً درباره آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم .
اسکاول شین : خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند .
ارد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .
بزرگمهر : اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد .
دی سلز : آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی .
مارو اکلینز : اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد .
باسیل اس.والش : اگر ندانید که به کجا می روید , چگونه توقع دارید به آنجا برسید ؟
فیثاغورث : خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد .
مارک تواین : وقتی هدفمان را از دست می دهیم مجبور هستیم سعی خود را چند برابر کنیم .
اسمایلز : هیچ یک از تمایلات نفس انسانی خطرناکتر از تمایل به تنبلی نیست .
ارد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .
گوته : زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است .
جرج برنارد شاو : مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید.
آنتونی نیولی : دنیا را نگه‌دارید. می‌خواهم پیاده شوم.
مارک تواین : من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم .
ناپلئون هیل : کسی که همیشه می خواهد اشتباه دیگران را ثابت کند , آنها را از خود دور می کند .
استون  : اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد , خلاقانه نیست .
آلبرت هوبارد : بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد .
اریک باتروورت : هر چه موانع جدی تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پیروزی بیشتر است .
سه نه ک : اگر بخواهی بر عالم فرمانروا باشی باید عقل بر تو حاکم باشد .
ارد بزرگ : اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم  پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد .
مارک تواین : صدیق ترین ،بی توقع ترین،مفیدترین و دائمی ترین رفیق برای هر کسی کتاب است.
هرشل : یکی از راههای خوشبختی این است که نسبت به کوچکترین نعمت ها شکرگزار باشیم .
زیگ زیگلر : یک انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده .
کلمنت استون : شما همانی هستید که فکر می کنید .
ناپلئون هیل : اگر باور داشته باشی که می توانی , حتما می توانی .
سامرست موام : کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید.
ارد بزرگ : آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود .
مارک تواین : وقتی جوانتر بودم همه چیز را به خاطر می‌آوردم، حالا می‌خواست اتفاق افتاده باشد یا نه! .
جبران خلیل جبران : اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی

؟ .
فرانسیس بیکن : یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها بنشیند .
استون : شجاعت داشته باش تا با حقیقت رو به رو شوی .
ضرب المثل آلمانی : برای آدم بهانه گیر همیشه بهانه وجود دارد .
ماکسیم گورکی : دروغ آیین اربابان و بردگان , و حقیقت خدای انسان های آزاد است .
شاتو بریان : یک اراده خم نشونده ، بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید.
ارد بزرگ : گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.
نیوتن : شاید مانند کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگ ریزه ها و صدفهای زیبا بازی می کند اما غافل ار آنیم که دریایی بس  بزرگ و اقیانوسی بی کران در مقابل دیدگانمان وجود دارد که در اعماق آن اسرار عظیم و شگفت

انگیز نهفته است .
بزرگمهر : دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد.
جکسون براون : وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو"همه اش تقصیر من بود .
گوته : اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
کریستیان بوبن : وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است .
سه نه ک  : من بین دیوانگی و مست فرقی نمی بینم جزاینکه دیوانگی مدت طولانیتری دارد .
نیوتون : گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است .
سیسرون : نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است .
ارد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.
نیوتن : کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد .
جبران خلیل جبران : حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.
سیسرون : هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد.
شکسپیر : اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .
گوته : استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .
فوخ : بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی .

ماخذ : روزنامه اعتدال
http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Mor/02/html/page5.html

دوست از دیدگاه بزرگان

بهترین دوست
هیچ گاه هماورد و دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . ارد بزرگ


ابله ترین دوستان
ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.سقراط


دوست یا برادر
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو


شر دوست
خدایا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون می دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم ! . ولتر


نابودی زمان
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. ارد بزرگ


رابطه دشمن و دوست
آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت


دوست واقعی
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز


تاثیر دوست
صفات هر کس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست. کارلایل


رفیق بازی
هرگز بخاطر دوستت ، از انجام وظیفه ای چشم مپوش. سن لانبر


نگه داشتن دوست
دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است. باتلر


توبیخ دوست
دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین . اسکاروایلد


بعضی
بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . چترفیلد


دوستان تو
همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. مثل آلمانی


بهترین چیز جهان
چیزی در جهان بهتر از دوست واقعی نیست . آکویناس


پایداری در دوستی
در دوستی درنگ کن ، اما وقتی دوست شدی ثابت قدم و پایدار باش . سقراط


فاصله با دوستان
برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم . ارد بزرگ


دوستی و خانواده
دوستان عبارت از خانواده ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است . آلفونس کار


دوست نیکو
نشان دوست نیکو آن است که خطای تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشکار نکند . پور سینا


برای اهل اندیشه
هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست . ارد بزرگ


جزر و مد در دوستی
اگر سزاوار آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ . جبران خلیل جبران


گاه سختی
دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد . بزرگمهر


تو بی نظیری
در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس : « از طرف کسیکه فکر میکند تو بی نظیری » . براون


بدگویی از دوستان
خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


روزهای بارانی
دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد . پل نرولا


آن دوست
بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد . جبران خلیل جبران


شکارگاه دشمنان
دوستان برای نخجیر دشمنان ، چون تیر و پیکان اند . بزرگمهر


قلب دو دوست
رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران


حد دوست و دشمن
هر بدی میتوانی به دشمن نرسان که ممکن است روزی دوستت گردد و هر سری داری با دوستت در میان نگذار که ممکن است روزی دشمنت گردد . سعدی


ارزش دوست
بهترین وسیله برای کاهش دشمنان ازدیاد دوستان است . انوره دوبالزاک


در روز سختی
به ارزش نگاه دوست را هنگامی پی می بری که در بند دشمن و بدسگالان باشی . ارد بزرگ


راز دوستی و  ثروت
بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند . موزارت


شراکت با دوست
اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . ارد بزرگ


زمان سختی
دوست زمان احتیاج ، دوست حقیقی است . ضرب المثل انگلیسی


دلداری
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابریل گارسیا مارکز


دوست انسان
نفرت به همان اندازه دوست داشتن ، خوب است . یک دشمن می توان به خوبی یک دوست باشد . برای خود زندگی کن، زندگیت را بزیی، سپس به راستی دوست انسان خواهی شد . جبران خلیل جبران


دوستی دشمن
دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسله دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند . سعدی


درک دوست
اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی. او را هرگز درک نخواهی کرد. جبران خلیل جبران


تفسیر دوستان
بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان درباره آنها می کنند . کولتون


ترس از دوست
از دشمن خودت یکبار بترس و از دوست خودت هزار بار. چارلی چاپلین


دوست نیکو
نشان دوست نیکو آن است که خطای تو بپوشد و رازت آشکار نکند. بوعلی سینا


نیکی به دوستان
اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید . کورش


دوستان زیاد
بهترین وسیله دفع دشمنان ، ازدیاد دوستان است . بیسمارک


تنها دوست
من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام ! . ناپلئون


دوستان محافظه کار
دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . ارد بزرگ

خدایا

سلام

 

خدای خوبم دلم حسابی برایت تنگ شده میخواهم بنویسم هر روز دلم میخواهد بیام بنویسم این نامه ولی نمیشود گاهی گرفتاری و گاهی کوتاهی من و البته بیشتر میدانم که کوتاهی من در این جا خیلی بیشتر از گرفتاری هاست

 

میدونی خیلی وقت هست که در دفترچه خاطراتم چیزی ننوشتم میدونی چرا چون نمیشه چون ممکنه کسی بره بخونه و من رسوا بشم حرف بدی نمی نویسم ولی خوب اوضاعم طوری شده که حتی جرات نوشتن این حرفهای ساده را هم ندارم

 

تا حالا شده دلت بخواد توی دفتر خاطراتت بنویسی دلت گرفته ولی نتونی

 

خدایا تا حالا شده دلت بخواد گریه کنی ولی جرات این کارو نداشته باشی

 

تا حالا شده یه بغضی تو گلوت گیر کنه و تو بخواهی بشکنیش ولی نشه و تو نتونی و این بشه برات یه آرزو  یه آرزوی دست نیافتنی

 

تا حالا شده دلت بخواد یه دوست صمیمی داشته باشه تا براش درد دل کنی ولی نتونی به هیشکی اعتماد کنی و نخواهی هم بکنی چون از نزدیکترین دوستت ضربه خوردی

 

میدونی خدا یه دوستی داشتم یه دوست خوب که از بچگی باهام بود خیلی دوستش داشتم همه حرفهای دلم رو بهش میگفتم همه چیزایی که تو دلم بود و ادم میتونست به صمیمی ترین دوستش بگه من میگفتم تا اینکه یه روز اون یه دوست خوب بعد 20 سال رفت و چیزی که توی دلم بود کسی نمیدونست پیش کسی که نمیخواستم رو بشه رو کرد

 

میدونی چه حسی داشتم رسوا شده بود احساس کسی رو داشتم که لخت جلو یه جمعیت بزرگ ایستاده ولی توانی توی وجودش نیست و تنها جرمش اعتماد بود دلم شکست صداشو شنیدم با تمام وجودم همون لحظه قسم خوردم دیگه حتی بهش یه جمله از دلم نگم قسم خوردم دیگه دوست نباشم

 

منی که دوست داشتم همیشه باهاش باشم همیشه باهاش دوست باشم حالا دوست حتی یه جمله هم بهش نگم حتی گفتن چند جمله کوتاه هم قلبم رو رنج میداد و من چه آسون این رنج رو احساس میکردم

 

در یه ماه در سی روز شدم کسی که فقط همه چیزش توی خودش میریخت و اینها قلب کوچکش رو به رنج می آورد کسی که با خودش خلوت توی اتاقش می نشست با خدا حرف می زد  حالا تو خیالش با خداش دردل میکرد حالا فقط یه جایی رو داشت که میتونست حرفهای دلش رو بگه

 

اره خدا از اون وقت به بعد دیگه نه تو دفتر خاطراتم چیزی نوشتم ونه تونستم توی اتاقم با تو حرف بزدم اینجوری شد اومدم به خیال و چه قدر خوشحال بودم که حداقل اینجارو دارم که آدرسش رو هیشکی نداره هیچکدوم از اونایی که دلم رو شکسته بودند

 

خدا جونم از اون وقت به بعد فقط فقط تورو دارم می فهمی منو

 

احساسمو می فهمی

 

میفهمی بغضمو دلیلشو میفهمی

 

میفهمی ترس رو

 

خداجونم دلم میخواد بیایی زمین  حالا که هیشکی رو پیدا نمیکنی برام بفرستی

 

به خدا دلم پوسید از تنهایی دلم پوسید از این همه غصه از این همه سکوت

 

خداجونم همیشه سر نماز ازت چی خواستم یادته ازت خواستم یکی برام بفرسته که همرازم باشه یکی بفرستی عین خودت مهربون , قشنگ , راز دار , پشتیبان  , یه دوست خوب خوب مثل خودت

 

باشه

 

خدا یه لحظه با خودت نگی این دختره داره کفر میگه نه به خدا من کی باشم بخواهم جسارت کنم خوب دلم گرفته از دنیا از این روزگار از خیلی چیزا

 

خدا جونم خسته شدم از اینکه این مردم این ادمای اطرافم که ادعا میکنن دوستم دارند پشت سرم دروغ بگن , افترا بگن

 

 خدایا میدونم حتما اینا ازمایش  هست همه این اتفاقای بد ولی خدایا بارو کن تحملشو دیگه ندارم کم طاقت شدم

 

ای خدای مهروبن و نازم دلم میخواد بیام پیشت  یا تو بیایی پیشم

 

این دنیا ادماش بی رنگ شدن

 

نمیدونم احساس میکنم کم کم قلبهامون داره از سنگ میشه

 

داریم انکار میکنیم چیزایی که دوستشون داریم

 

داریم قایم میکنیم عشقمون رو نسبت به کسایی که داریم

 

داریم پشت یه نقاب پنهان میشیم پشت یه نقاب خالی

 

احساس پچی کنم زندگی که میکنم توی باورهای من نیست من همیشه دوست داشتم عاشق باشم

 

عاشق تک تک لحظه های زندگی ولی انگار یان دنیا شده مرداب

 

عشق درون قلبهامون مرده

 

خدایا بریده ام از این دنیا و عشق رو تنها در تو خلاصه کرده ام

خدایا رهایم کن از این قفس تنگ و تاریک

خدایا................................................

مرا یاوری باش بی همتا

 

و تنهایم مگذار

که همیشه محتاج تو ام

در این ماه بهشتی و بارانی رحمتت را بر من افزون بفرما و

و حاجاتم را روا کن

و دعاهایم مستجاب بفرما

تا خوشی را حس کنم

دلم و روحم  شاد گردان

نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دیگه یادت نره

گفتگو با خدا


از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق من ! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان دردهايت را بجويي


از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد


خدا پاسخ گفت:


آفريده من آنچه بايد تکامل يابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست


از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند


خدا پاسخ گفت:


بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است


از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد


خدا پاسخ گفت:


نازنين من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست


از خدا خواستم تا رنج هايم را کاستي دهد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است


از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد


خدا پاسخ گفت:


پرور روح تو با تو اما آراستن آن با من

نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر یادت نره

گفتگوي چهار شمع

چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد.اولين شمع گفت: « من صلح هستم، هيچ کس نمي تواند مرا هميشه روشن نگه دارد. فکر مي کنم که به زودي خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ايمان هستم، واقعا انگار کسي به من نيازي ندارد براي همين من ديگر رعبتي ندارم که بيشتر از اين روشن بمانم . » حرف شمع ايمان که تمام شد ،نسيم ملايمي وزيدو آن را خاموش کرد.
وقتي نوبت به سومين شمع رسيد با اندوه کفت: « من عشق هستم توانايي آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناري انداخته اند و اهميتم را نمي فهمند، آها حتي فراموش کرده اند که به نزديکترين کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بي درنگ خاموش شد . کودکي وارد اتاق شد و ديد که سه شمع ديگر نمي سوزند. او گفت: « شما که مي خواستيد تا آخرين لحظه روشن بمانيد، پس چرا ديگر نمي سوزيد؟» چهارمين شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتي من روشن هستم، به کمک هم مي توانيم شمع هاي ديگر را روشن کنيم. من اميد هستم. » چشمان کودک درخشيد، شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن کرد.
بنابر اين شعله اميد هرگز نبايد خاموش شود. ما بايد هميشه اميد و ايمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنيم.


نظر چی شیطون؟

نكات آموزنده از زندگي حضرت فاطمه زهرا (س)

او از همان كودكي شريك مشكلات و نا همواري هاي زندگي پدر خود بود. روزي كه بر بني هاشم حصر اقتصادي زده شد و هر نوع داد و ستد با اين گروه ممنوع گشت، پيامبر (ص) ناچار با هشتاد تن از نزديكان و كساني كه به او پيوسته بودند در دره اي به نام "شعب ابيطالب" بسر ببرد. در آن هنگام دخت گرامي ايشان سه ساله بود زيرا او در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشوده و حصر اقتصادي در سال هفتم هجرت آغاز شد و سه سال به طول انجاميد.

آن كودك به ظاهر خردسال، مانند ديگر زندانيان و محصوران در شعب سه سال تمام را با محروميت و گرسنگي دست به گريبان بود، زيرا غذايي كه به صورت غير رسمي به آنها مي رسيد حتي آنان را نيم سير نيز نمي كرد و همين زندگي مشقت بار روح استقامت و پشتكاري را در اين كودك بوجود آورد. روشن است كه زندگي در رنج و مشقت، انسان را مانند فولاد مقاوم و آبديده مي كند، بر خلاف زندگي در ناز و نعمت كه نتيجه اي جز شكست پذيري را ندارد.

دختر گرامي رسول خدا علاوه بر سختي هاي شعب ابي طالب با رنج ها و درد هاي ديگري نيز روبرو شد. هنوز پنج بهار از عمر او نگذشته بود كه مادر گرامي خود حضرت خديجه را از دست داد. مادري كه براي دختر حصن و حصين و دژ مستحكمي بود و در عين حال براي همسر خود زني با وفا و فداكار بود. ممكن است اين نوع سختي ها بلا و مصيبت بشمار آيد، اما در ديده ي عرفاني نوعي رحمت شمرده مي شود. اي كاش گرفتاري ظاهري او تنها مادرش بود ولي هنوز چند روز از فوت مادرش نگذشته بود كه عموي بزرگوار پدر خود حضرت ابي طالب را از دست داد و مصيبتي بر مصيبت هايش افزوده شد.

رسول گرامي (ص) در سال سيزدهم بعثت مكه را به عزم اقامت در مدينه ترك گفت. به هنگام ترك مكه به علي (ع) فرمان داد كه پس از وي " فواطم " را همراه خود به مدينه بياورد و يكي از فواطف دخت گرامي رسول خدا بود. فاطمه همراه با دو فاطمه ديگربه نام هاي فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علي) و فاطمه بنت زبير ، مكه را به عزم مدينه ترك گفتند، بار ديگر دختر پيامبر در كنار پدر قرار گرفت و در غم و رنج او شركت جست.

خواستگاري علي (ع) از زهرا (س)، عقدي كه بسته شد، جهيزيه اي كه با خود به خانه بخت برد همه و همه نكات آموزنده زندگي است. او به دنبال يك انسان كامل بود كه با روح و روان او همسو باشد نه به دنبال انسان ثروتمندي كه از نظر روحي كاملا با او بيگانه باشد.وقتي عبد الرحمن بن عوف و امثال او از زهرا(س) خواستگاري كردند، دخت گرامي رسول خدا به هيچ يك جواب مثبت نگفت. برخي خواستگاران به رسول خدا گفتند: ما آنچنان طلاها و نقره ها را مي چينيم كه طرف مقابل بنده را نمي بيند مع الوصف زهراي اطهر (س) به هيچ يك رضايت نداد. زيرا او نمي خواست با طلا و نقره همبستر شود. او براي همسري انساني را مي خواست كه در اتاق محقري با اثاثيه ي بسيار اندك امي دلي پر از ايمان و تقوا زندگي كند.

همسر بودن زهرا با علي مانع از آن نبود كه پيوسته با وي مؤدبانه سخن بگويد، به طوري كه فقط يكبار علي را به نام فرزند ابوطالب خطاب كردف آن هم در جريان سياسيي كه حق او را عصب كرده بودند و علي خانه نشين شده بود.

دخت گرامي پيامبر نزد پدر آموزش مي ديد و از علوم و آگاهي هاي پدر بهره مي گرفت، او نه تنها كارهاي خانه را انجام مي داد بلكه هنگامي كه پدر بزرگوارش وارد خانه مي شد از او مسايلي مي آموخت و همگي را در صحيفه اي ضبط مي كرد كه بعدها به "مصحف الزهرا (س)" معروف شد. و اين صحيفه در نزد امامان همچون امام باقر و صادق (ع) موجود بود كه به آن مراجعه مي كردند و جريانهايي را بيان مي نمودند.

سالروز شهادت دخت گرامي رسول خدا بر تمام شيعيان تسليت باد.

نوشته شده توسط : امين حضوري

نامه ای از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی ، نگاهت مي كردم ، اميدوار بودم كه با من حرف بزني حتي چند كلمه ، نظرم رو بپرسي ، يا از اتفاق خوبي كه ديروز واست افتاد از من تشكر كني ، اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي ، مشغول انتخاب لباسي كه مي خواستي بپوشي ، وقتي داشتي اين طرف و اون طرف مي دويدي فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي: "سلام" اما تو مشغول بودي ، يكبار مجبور شدي منتظر شوي و براي يك ربع كاري نداشتي ، جز اينكه روي صندلي بشيني ، بعد ديدمت كه از جا پريدي ، خيال كردم مي خواي چيزي رو به من بگي ، اما تو به طرف تلفن دويدي و در عرض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات با خبر بشي.

تمام روز با صبوري منتظرت بودم ، با آن همه كارهاي مختلف گمان مي كنم كه اصلا وقت نداشتي با من حرف بزني ، متوجه شدم كه قبل از نهار هي دور و برت رو نگاه مي كني ، شايد چون خجالت مي كشيدي سرت رو به سوي من خم نكردي.

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها واسه انجام دادن داري ، بعد از انجام دادن چند كار تلويزيون رو روشن كردي ، نمي دونم تلويزيون رو دوست داري يا نه؟ توي اون چيزاي زيادي رو نشون مي ده و تو هر روز مدت زيادي رو جلوي اون مي گذروني ، در حالي كه به هيچ چيز فكر نمي كني و فقط از برنامه هاش لذت مي بري ، باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون نگاه مي كردي ، شام خوردي و باز هم با من صحبتي نكردي.

موقع خواب فكر مي كنم خيلي خسته بودي ، بعد از اينكه به اعضاي خانواده ات شب بخير گفتي به رختخوابت رفتي و خيلي زود خواب رفتي ف نمي دانم كه چرا به من شب بخير نگفتي ، اما اشكالي نداره ، آخه مگه صبح به من سلام كردي؟؟؟

احتمالا متوجه نشدي كه من هميشه كنارت و براي كمك كردن به تو آماده هستم ، من صبورم ، بيش از آنچه تو فكرش مي كني ، حتي دلم مي خواهد به تو ياد بدهم كه چطور با ديگران صبور باشي ، من آنقدر تو را دوست دارم كه هر روز منتظرت هستم ، منتظر يك سر تكان دادن ، يك دعا ، يك فكر يا گوشه اي از قلبت كه به سوي من آيد ، خيلي سخت است كه مكالمه اي يك طرفه داشته باشي ، خب ، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود ، به اميد اينكه شايد فردا كمي هم به من وقت دهي!!!

دوستت دارم ، روز خوبي داشته باشي.

دوست و دوستدار هميشگي تو : خدا

سلام خدا. من خوبم

ای خدای مهربان من خواهش می کنم که هر که خانه ندارد به او خانه بده و به ما هم یک خانه بزرگ بده. خدایا هر کس ماشین ندارد به او ماشین بده و همه مریض ها را شفا بده و مادر من خوب کن تا لکه های صورتش برود و دیگر دونه نزند.

خدایا به آنهایی که معتادند کمک کن تا ترک کنند و حتی دیگر سیگار هم نکشند. به پدر من هم کمک کن تا تریاک و سیگار نکشد.

خدایا در درسهایم کمکم کن تا نمرات خوبی بگیرم و همین طور بقیه بچه ها. خدایا من دوست دارم صدای مهربان تو را بفهمم و خودت را ببینم. خدایا در شهر ما باران یا برف بزن. خدایا کاری کن تا امام زما زودتر زهور کند. خدایا کاری کن که پدر من بتواند بیشتر به سر کار برود.

خدایا من دوست دارم بهترین بچه دنیا باشم.

دوستم داری؟؟؟

دختر و پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت


دختر:آروم تر من ميترسم


پسر:نه داره خوش ميگذره


دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه


پسر:پس بگو دوستم داري


دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر


پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)


پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه


و.....


روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار)

نــظر نـــــــظر نـــــــــــــــظر فراموش نشه!

زیباترین قلب جهان

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...