شاید این جمعه بیاید... شاید...

چقدر هي كوچه را به اميدِ آمدنت چراغان كردم. چقدر هي پاي پياده كوچه‌ها را به اميد نشاني از تو رفتم، هر جا هر كارواني آمده و هر همسنگري از تو آزاد شد، قاب به دست راه افتادم و هي سؤال كه: آقا صاحب اين عكس را نمي‌شناسي؟ آقا هم‌سلول شما نبود؟ آقا زنده است؟ خبري از او داريد ... آقا ... آقا ...

گفتگو با خدا


از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق من ! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان دردهايت را بجويي


از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد


خدا پاسخ گفت:


آفريده من آنچه بايد تکامل يابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست


از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند


خدا پاسخ گفت:


بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است


از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد


خدا پاسخ گفت:


نازنين من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست


از خدا خواستم تا رنج هايم را کاستي دهد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است


از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد


خدا پاسخ گفت:


پرور روح تو با تو اما آراستن آن با من

نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر یادت نره

اشعار حضرت زهرا (س)

دارالسلام مرحوم نوري جلديك صفحه دويست و چهارده از امالي مفيد نيشابوري نقل شده :
خانم و مخدره اي كه نوحه گر و مداحه بنام زره بوده كه درتمام مجالس زنانه شركت ميكرده و اقامه عزاداري حضرت سيدالشهداء اباعبداللّه الحسين ع را برپا مي نموده و خانم خوب و جلسه اي و اهل تقوي بوده و مخدرات ديگر را تشويق به عزاداري و گريه مينموده خلاصه براي عزاداري اهلبيت هركاري كه از دستش برمي آمده انجام ميداده .  
يكشب كه بعد از جلسات به منزلش برميگردد باحال خسته به بستر مي رود و بخواب مي رود.
يكوقت در عالم خواب مي بيند كه مشرف شد محضر مقدس بي بي عالم فاطمه زهرا سلام اللّه عليها حضرت بي بي نزد قبر مقدس حضرت سيد الشهداء ع نشسته و گريه و زاري مي كند.

و بعد با چشم گريان روبه اين مخدره عنايت فرموده و مي فرمايد اي زره درمجالس عزاي فرزند دلبندم سيدالشهداء ع اين اشعار را بخوان .
ايها العينان فيضا واستهلا لاتغيضا وابكيا بالطف ميتا ترك الصدر و ضيضا لم امرضه قتيلا لا و لا كان مريضا يعني : اي دو چشمان واي دوديده من اشك بسيار از چشم و ديده اشكبار بريزيد، زياد گريه كنيد، و باشك كم اكتفا نكنيد، و گريه كنيد بر آنشهيدي كه در زمين كربلا افتاده و سينه اش زير سم اسبها شكسته شده است مريض نبود و از دار دنيا رفته است يعني نه مريض ااز دنيا رفت بلكه او را كشتند.
 
محبوبه حق کسی به جز فاطمه نیست
گر هست کسی بگویدم آن کس کیست
بعد از پدرش محمد او را همسر
در رتبه کسی نیست و گر هست علی است
 

السلام عليك يا فاطمه الزهرا (س)

سالروز غروب آفتاب زندگي اميرالمؤمنين علي (ع) تسليت باد.

نكات آموزنده از زندگي حضرت فاطمه زهرا (س)

او از همان كودكي شريك مشكلات و نا همواري هاي زندگي پدر خود بود. روزي كه بر بني هاشم حصر اقتصادي زده شد و هر نوع داد و ستد با اين گروه ممنوع گشت، پيامبر (ص) ناچار با هشتاد تن از نزديكان و كساني كه به او پيوسته بودند در دره اي به نام "شعب ابيطالب" بسر ببرد. در آن هنگام دخت گرامي ايشان سه ساله بود زيرا او در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشوده و حصر اقتصادي در سال هفتم هجرت آغاز شد و سه سال به طول انجاميد.

آن كودك به ظاهر خردسال، مانند ديگر زندانيان و محصوران در شعب سه سال تمام را با محروميت و گرسنگي دست به گريبان بود، زيرا غذايي كه به صورت غير رسمي به آنها مي رسيد حتي آنان را نيم سير نيز نمي كرد و همين زندگي مشقت بار روح استقامت و پشتكاري را در اين كودك بوجود آورد. روشن است كه زندگي در رنج و مشقت، انسان را مانند فولاد مقاوم و آبديده مي كند، بر خلاف زندگي در ناز و نعمت كه نتيجه اي جز شكست پذيري را ندارد.

دختر گرامي رسول خدا علاوه بر سختي هاي شعب ابي طالب با رنج ها و درد هاي ديگري نيز روبرو شد. هنوز پنج بهار از عمر او نگذشته بود كه مادر گرامي خود حضرت خديجه را از دست داد. مادري كه براي دختر حصن و حصين و دژ مستحكمي بود و در عين حال براي همسر خود زني با وفا و فداكار بود. ممكن است اين نوع سختي ها بلا و مصيبت بشمار آيد، اما در ديده ي عرفاني نوعي رحمت شمرده مي شود. اي كاش گرفتاري ظاهري او تنها مادرش بود ولي هنوز چند روز از فوت مادرش نگذشته بود كه عموي بزرگوار پدر خود حضرت ابي طالب را از دست داد و مصيبتي بر مصيبت هايش افزوده شد.

رسول گرامي (ص) در سال سيزدهم بعثت مكه را به عزم اقامت در مدينه ترك گفت. به هنگام ترك مكه به علي (ع) فرمان داد كه پس از وي " فواطم " را همراه خود به مدينه بياورد و يكي از فواطف دخت گرامي رسول خدا بود. فاطمه همراه با دو فاطمه ديگربه نام هاي فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علي) و فاطمه بنت زبير ، مكه را به عزم مدينه ترك گفتند، بار ديگر دختر پيامبر در كنار پدر قرار گرفت و در غم و رنج او شركت جست.

خواستگاري علي (ع) از زهرا (س)، عقدي كه بسته شد، جهيزيه اي كه با خود به خانه بخت برد همه و همه نكات آموزنده زندگي است. او به دنبال يك انسان كامل بود كه با روح و روان او همسو باشد نه به دنبال انسان ثروتمندي كه از نظر روحي كاملا با او بيگانه باشد.وقتي عبد الرحمن بن عوف و امثال او از زهرا(س) خواستگاري كردند، دخت گرامي رسول خدا به هيچ يك جواب مثبت نگفت. برخي خواستگاران به رسول خدا گفتند: ما آنچنان طلاها و نقره ها را مي چينيم كه طرف مقابل بنده را نمي بيند مع الوصف زهراي اطهر (س) به هيچ يك رضايت نداد. زيرا او نمي خواست با طلا و نقره همبستر شود. او براي همسري انساني را مي خواست كه در اتاق محقري با اثاثيه ي بسيار اندك امي دلي پر از ايمان و تقوا زندگي كند.

همسر بودن زهرا با علي مانع از آن نبود كه پيوسته با وي مؤدبانه سخن بگويد، به طوري كه فقط يكبار علي را به نام فرزند ابوطالب خطاب كردف آن هم در جريان سياسيي كه حق او را عصب كرده بودند و علي خانه نشين شده بود.

دخت گرامي پيامبر نزد پدر آموزش مي ديد و از علوم و آگاهي هاي پدر بهره مي گرفت، او نه تنها كارهاي خانه را انجام مي داد بلكه هنگامي كه پدر بزرگوارش وارد خانه مي شد از او مسايلي مي آموخت و همگي را در صحيفه اي ضبط مي كرد كه بعدها به "مصحف الزهرا (س)" معروف شد. و اين صحيفه در نزد امامان همچون امام باقر و صادق (ع) موجود بود كه به آن مراجعه مي كردند و جريانهايي را بيان مي نمودند.

سالروز شهادت دخت گرامي رسول خدا بر تمام شيعيان تسليت باد.

نوشته شده توسط : امين حضوري

حضرت آیت الله حاج سید حسین آیت اللهی

بسم الله الرحمن الرحيم

 

زندگي نامه آيت الله مجاهد حاج سيد حسين

آيت اللهي ‌

 

 

******خانواده - تولد - تحصيل ********

حضرت آيت الله سيد حسين آيت اللهي ‍)ره) فرزند برومند مرجع فرزانه حضرت آيت الله العظمي سيد عبد المحمد آيت اللهي (ره)‌و نوه بزرگوار مرجع مجاهد،‌علامه جليل القدر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد عبد الحسين نجفي (ره) و از سلسله جليل سادات موسوي است كه نسب ايشان از طريق امامزاده ركن الدين- مدفون در دزفول- به حضرت حمزه فرزند امام موسي بن جعفر (ع) - مدفون در ري -  مي رسد.

جد بزرگوار ايشان حضرت آيت الله العظمي حاج سيد عبد الحسين نجفي (ره)‌از شاگردان برجسته مرحوم ميرزاي شيرازي و داراي اجازه اجتهاد مرحوم ميرزا محمد حسن شيرازي- صاحب فتواي تنباكو- بودند ايشان در پاسخ به درخواست عده اي از بزرگان و مردم جنوب فارس به خصوص لارستان مبني بر اعزام يكي از علما از نجف جهت ارشاد و پيشوايي مردم در امور ديني و معنوي و رهبري آنان در راه جهاد با اشرار و ظلمه به خصوص دست نشاندگان استعمار انگليس، آيت الله العظمي نجفي (ره)‌را روانه لار نموده و خطاب به مردم مي فرمايند  « با بردن ايشان نجف را به لار مي بريد.» آن علامه مجاهد پس از سالها حضور فداكارانه در لار و مبارزه با ظلم و ستم خوانين و رهبري قيام مقدس مردم جنوب ايران برعليه استعمار روس و انگليس و تجهيز و تهييج سرداران دلاور چون رئيس علي دلواري، در پي اشغال لارستان توسط نيروهاي استعمار به سمت فيروز آباد و جهرم حركت كرده و پس از عمري جهاد و مبارزه و هدايت آگاهانه مردم در شهرستان جهرم دار فاني را وداع گفته وجنازه آن مرحوم در همين شهر دفن مي گردد.                                                        

پس از رحلت حضرت آيت الله العظمي سيد عبد الحيسن نجفي (ره) مرجعيت و زعامت مردم به عهده فرزند ايشان حضرت آيت الله العظمي سيد عبد المحمد آيت اللهي (ره)‌قرار مي گيرد و ايشان پس از فوت پدر به درخواست مردم لار عازم آن منطقه مي گردند. آن سالها كه دوره آغازين حكومت سياه پهلوي بود به علت مبارزه و قيام مسلحانه عليه حكومت، معظم له را دستگير كرده، تحت مراقبت قرار مي دهند و بي درنگ دستگاه حكومت خواهان اعدام ايشان مي گردد ولي توصيه هاي مكرر علما و مراجع عظام نجف و ارسال تلگرافهاي متعدد به تهران حكومت را از اين امر منصرف نموده و دستور تبعيد ايشان را به شيراز صادر مي كند در خلال همين مسافرت است كه در مردادماه سال 1310 در پي توقف كوتاهي در جهرم حضرت آيت الله سيد حسين آيت الله (‌ره) ديده به جهان گشوده و چند روز بعد به همراه اين كاروان كه به تبعيدي اسارت گونه مي رفت رهسپار شيراز مي شوند.

حضرت آيت الله حاج سيد حسين آيت اللهي (ره)‌دوران كودكي و نوجواني خود را با رنج سالهاي تبعيد پدر و غربت و تنهايي سپري نمود و در آغاز جواني به علت شوق وافر به تحصيل علم قدم در راه تحصيلات علوم ديني نهاد ايشان پس از طي مراحل مقدماتي در شيراز از محضر اساتيد بزرگواري چون آيت الله سيد محمد باقر آيت اللهي - معروف به حاج عالم - و آيت الله حاج سيد محمد كاظم آيت اللهي و حضرت آيت الله حاج شيخ ابوالحسن حدائق بهره بردند و در نهايت به محضر درس مرجع وارسته حضرت آيت الله العظمي شيخ بهاء الدين محلاتي راه يافته و دوره سطح را در حضور آن مرجع بزرگ به پايان رساندند. روح مبارزاتي و ظلم ستيزي ايشان باعث شد كه فرياد هميشه خروشان آن مجاهد شجاع بر عليه ابتذال و بي بند وباري حكومت پهلوي در همه جا طنين انداز شود و در محضر درس آيت الله محلاتي به عنوان يك طلبه مبارز و فريادگر معرفي گردد. تا اينكه به علت يك بيماري سخت مجبور به عزيمت به تهران جهت مداوا گرديدند و در آنجا در يكي از مدارس علوم ديني ساكن شدند.

آن سالها كه همزمان با قيام مقدس آيت الله كاشاني بود آيت الله آيت اللهي فرصت مناسبي يافتند تا به صف مبارزين عليه استعمار به رهبري آيت الله كاشاني بپيوندند ايشان بارها خاطرات شيرين حضور خودشان را در محضر آيت الله كاشاني و تحولات آن زمان باز گو مي نمودند و مي فرمودند: ( آنروز كه به تحريك استعمار، طرفداران مصدق بيت آيت الله كاشاني را سنگباران كردند بنده آنجا بودم و در اين تهاجم مجروح شدم. )

علاقه بسيار اين عالم بزرگ به علم و دانش، ايشان را براي ادامه تحصيل به شهر مقدس قم كشانيد و در آنجا از محضر اساتيد وارسته اي همچون آيت الله سلطاني طباطبايي و آيت الله علمائي استفاده نموده سپس به محضر درس مرجع كبير حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره)‌گام نهادند كه از تقريرات درس خارج حضرت آيت الله العظمي بروجردي كتاب طهارت، خمس و قضا را به رشته تحرير در آوردند. اما اوج شكوفايي علمي و معنوي ايشان گام نهادن در محضر درس مرشد و مراد خود حضرت آيت الله العظمي امام خميني (ره) است همسر مكرمه ايشان نقل مي كند « روزي آقا در حالي كه حالي متفاوت با روزهاي قبل داشتند و از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند به منزل آمدند و فرمودند امروز گمشده خود را در حوزه ها يافتم كسي كه مي تواند سالها تشنگي مرا سيراب كند او شخصي است به نام حاج آقا روح الله »

ميزان اشنايي آيت الله آيت اللهي با امام خميني و ارتباط معنوي با ايشان در قالب شش دفتر بعنوان تقريرات درس اصول و فقه كاملاً مشهود است معظم له همواره حضور چند ساله خود را در درس امام خميني (ره) بزرگترين افتخار قلمداد مي كردند.

 

********هجرت به جهرم ********

در اوج سالهاي ظلم و بيداد حكومت پهلوي عده اي از مردم جهرم كه از ظلم دست نشاندگان دستگاه طاغوت به ستوه آمده بودند و پناهگاه خود را در يافتن انساني ظلم ستيز و وارسته جستجو مي كردند دست به دامان مرجعيت شده و از مرحوم آيت الله العظمي سيد عبد المحمد آيت اللهي (ره)‌كه در شيراز در تبعيد به سر مي بردند در خواست كردند كه فرزند خود حضرت آيت الله حاج سيد حسين آيت اللهي (ره) را جهت ارشاد و رهبري مردم به جهرم بفرستند.

آيت الله حاج سيد حسين آيت اللهي (ره) با توجه به اشتياق وافر به تحصيل علوم ديني بويژه محضر درس حضرت امام (ره) ابتدا عزيمت به جهرم را قبول نكردند ولي در يكي از ديدارها كه عده اي از اهالي جهرم به محضرشان رسيده و از ظلمهاي كه به مردم رفته سخن گفتند روح هدايت گر و نجات بخش ايشان سفر به جهرم را لازم دانسته و هجرت الي الله خود را آغاز نمودند.

پس از حضور در جهرم و انتخاب مسجد به عنوان پايگاه اصلي مبارزه، با همت و تلاش عده اي از مؤمنين مقدمات ساخت وساز حسينيه ي كوي علي پهلوان را در جهرم فراهم نموده و خود ايشان كلنگ اين بناي حسيني را به همراه عموي بزرگوارشان حضرت آيت الله سيد علي اكبر آيت اللهي (ره) به زمين زده و علي رغم ممانعت و فشار از طرف دستگاه حكومت با ايستادگي و شجاعت مركز اصلي ارشاد و رهبري خود را در حسينيه بر پا كردند در سال 1340 و پس از فوت حضرت آيت الله سيد علي اكبر آيت اللهي (ره) در جهرم كه مسئوليت اقامه نماز جمعه را پس از پدر و برادر ارشد خود بر عهده داشتند به درخواست مردم و موافقت حضرت آيت الله العظمي سيد عبد المحمد آيت اللهي (ره) در سنگر نماز جمعه قرار گرفته و با خطبه هاي آتشين و حماسي روح و جان مردم تشنه حقيقت و معرفت را سيراب كردند اولين نماز جمعه ايشان در مسجد امام حسين ( ع ) كه پايگاه مبارزاتي و ارشاد جد بزرگوار و عموي گرانقدرشان بود اقامه نموده و سپس به علت ازدحام جمعيت و كمبود فضا - مسجدي كه بعدها به نام مبارك امام خميني ناميده شد،‌انتقال يافت پس از پيروزي انقلاب و بر حسب حكم حضرت امام خميني (ره)‌مبني بر ادامه حضور ايشان در اين سنگر خطير و همت مردم خير در ساخت وساز مصلي بزرگ جمعه همواره نماز جمعه باشكوه هر چه تمامتر در اين مكان تا آخرين سال حياتشان ادامه يافت و‌…

*****همگام با نهضت امام خميني (ره) *****

با آغازنهضت امام خميني (ره) در سال 1342 حضرت آيت الله آيت اللهي (‌ره)‌با شناخت و معرفتي كه نسبت به امام و مراد و مرشد خود داشت همگام با نهضت وي تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران، جهرم را به يكي از كانونهاي گرم مبارزاتي انقلاب تبديل نمود و به علت ايراد سخنراني ها و افشاگريها و ترتيب دادن رهپيمايي، در سال 1342 ، سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) ايشان را دستگير و روانه زندان اوين كرد پس از چند ماه تحمل سختي و رنج وشكنجه مجدداً به جهرم مراجعت نمودند. آنمرد مجاهد كه درس ظلم ستيزي را از مكتب سرور آزادمردان جهان حضرت امام حسين (ع) آموخته بود بار ديگر به كانون مبارزاتي خود يعني حسينيه قدم نهاد و هرگز آرام ننشست و هميشه و در همه جا مدافع انقلاب واسلام و امام بود.

در سال 1352 در مراسم تدفين پدر بزرگوارشان اقدام به سخنراني كوبنده اي بر ضد رژيم نموده و مقلدان آنمرحوم را به تقليد از امام خميني (ره)‌توصيه نمودند. پس از اين سخنراني ايشان را دستگير و روانه زندان كردند و پس از بازگشت به جهرم و ادامه كار براي بار چندم در سالهاي 56 و 57 به علت حمايت از انقلاب و امام بار ديگر باز داشت و به زندان اوين انتقال داده،‌ايشان را بطور كلي ممنوع الملاقات نموده و حتي به خانواده معظمشان اعلام كردند كه نام او در ليست افراد اعدمي قرار دارد.

*******انقلاب اسلامي و تهاجمات *****

با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره)  و آغاز كينه توزي هاي استكبار عليه ملت مظلوم ايران و ايجاد مشكلات بر سر راه انقلاب حضور انسانهاي وارسته و آگاه به زمان در صحنه، عاملي بود كه مي توانست اين مشكلات را از سر راه بردارد.

پس از پيروزي انقلاب و با وجود توطئه هاي شوم دشمنان بخصوص منافقين در اكثر شهر هاي ايران، حضور مؤثر و هدايت گر حضرت آيت الله آيت اللهي (ره) در جهرم چون سدّي استوار مانع هرگونه رخنه و آشوب در صفوف آهنين اين ملت بود و با آغاز جنگ تحميلي، شهرستان جهرم با هدايت گري آن مجاهد خستگي ناپذير سهم عزيمي در دفاع از اين مكتب داشت.

پشتيباني وتداركات يك لشكر مستقل توسط مردم شهيد پرور جهرم به نام لشكر 33 المهدي (عج) در زمان جنگ و تقديم 1200 شهيد خود نشان اين ادعاست. چه كسي مي توانست خطابه هاي حماسي و رجز هاي دلاورانه آنمرد مبارز را بشنود و در مقابل تهاجم كفر و ظلم آرام بنشيند؟‌

آيت الله آيت اللهي (ره)‌باحضور مكرر در جبهه ها در كنار رزمندگان و در ميان سنگر هاي آنان به سربازان امام زمان (عج) روحيه مي دادند. حضور ايشان در جبهه ها نه تنها پشتيبان رزمندگان شهرستان جهرم و استان فارس بود بلكه با حضور در لشكرها و پادگانهاي گوناگون عامل تقويت روحي براي همه رزمندگان بود. حضور باصفاي ايشان در سنگر رزمندگان علي رغم وجود امكاناتي كه براي ائمه جمعه براي اسكان و پذيرايي در شهر اهواز مهيا بود ، مؤيد روحيه شهادت طلبي و مجاهدت و دلاوري آنمرد بزرگ است.

حضور وي در تشيح جنازه همه شهداي شهرستان جهرم، اقامه نماز مستقل بر هركدام از جنازه هاي پاك ومطهر آنان، شركت در مجالس يادبود آن عزيزان تسلي دادن به باز ماندگانشان و روحيه دادن به آحاد مردم را كمتر كسي مي تواند فراموش كند.

*****مردم داري و حمايت از آنان *********

هر كس كه كمترين آشنايي با دوران حيات با بركت و مقدس آيت الله آيت اللهي (ره)‌داشته باشد اذعان دارد كه وي مردي بود كه زندگي خود را وقف مردم بخصوص توده محروم و زجر كشيده كرده بود و هميشه خانه ايشان مامن و ملجا انسانهاي دردمند و زجر كشيده اي بود كه حل مشكلات خود را در مراجعه به اين بيت شريف مي دانستند . روحيه خدمت گذاري به مردم در ايشان در حد اعلي نمايان بود و علي رغم وجود مشكلات مختلف و تدريس علوم ديني به شاگردانشان اكثر اوقات شريفشان را صرف رتق وفتق امور مردم مي نمودند. غيرت و هميت و مهرباني او اين اميد را در دل مردم زنده مي كرد كه اين بيت، خانه اميد مستمندان و محرومان است. ايشان به تنهايي تعداد زيادي از خانواده هاي بي سر پرست و تهي دست را تحت پوشش خود داشتند. دغدغه خاطر هميشگي او مردم و رفع مشكلات آنان بود. قست عمده خطبه هاي نماز جمعه ايشان به بازگو كردن مشكلات مردم و محرومين و توصيه به مسئولين جهت رسيدگي به آنان مي گذشت.

*******زهد و ساده زيستي ***********

از صفات برجسته و بارز آيت الله آيت اللهي (ره) اين بود كه همانند توده مردم حتي پايين تر از آنها زندگي مي كرد ايشان از ابتداي حضور در جهرم در منزلي استيجاري بسر مي بردند سپس منزل محقري را تهيه نموده و تا آخر عمر در همان منزل با سادگي تمام زندگي كردند پس از پيروزي انقلاب ابتدا به دستور صريح حضرت امام (ره)‌خانه اي بزرگ براي ايشان بنا شد تا بهتر بتوانند به امور رسيدگي كنند اما ايشان با كمال بزرگواري وسخاوت، اين خانه را تقديم به نيروي مقاومت بسيج كردند. بار ديگر از طرف يكي از مؤمنين جهرم منزلي مسكوني و نوساز به عنوان وجوهات شرعيه تقديم به ايشان شد اما معظم له با آينده نگري و دور انديشي و با اجازه حضرت امام (ره) اين منزل را وقف بر مدرسه علميه نمودند تا طلاب عزيز در آن مكان مشغول تحصيل شوند وضع زندگي ساده او بيش از هر چيز براي همگان آموزنده بود. اتاق محقر ايشان كه هم محل مطالعه و تدريس، هم اتاق مراجعات مردم،‌هم اتاق پذيرايي از ميهمانان و اتاق استراحت ايشان نيز بود امروز تدايي كننده خاطرات زيادي براي مشتاقاني است كه براي تسلي خاطر خود به زيارت جاي خالي او مي روند.

ايشان هميشه مي فرمودنند: ((من حيا مي كنم از اينكه مردمي  به ديدار من بيايند كه عموم آنها محروم و مستضعف هستند و مرا بر روي فرش ببينند بگذار حد اقل ساده زيستن من تسكيني بر دردهاي آنان باشد)) و تا پايان عمر اجازه ندادند كه در اتاقشان فرشهاي جديد و معمولي گسترده شود.

******هدايت و ارشاد ديني و معنوي********

مردم جهرم كه مفتخر به دريافت نشان دار المؤمنين از طرف مقام معظم رهبري گشته اند عمده افتخارات خود را مرهون زحمات خستگي ناپذير اين مجاهد كبير هستند، عشق و علاقه او به هدايت مردم وي را انساني بي همتا در عرصه تبليغ و ارشاد معرفي مي كرد. بيان بليغ ومنطق رساي او همه را مجذوب خود مي كرد احاطه به علوم و متون روايي و ديني حفظ اكثر خطبه هاي نهج البلاغه و چندين جزء از قرآن كريم مبين هوش و استعداد ايشان ومقام رفيع علمي آن عالم بود كه تربيت يافته مراجع بزرگي چون امام خميني (ره) وآيت الله العظمي بروجردي (ره) بودند.

حضرت آيت الله آيت اللهي در طول عمر پر بركتشان همواره مبلغ دين و شارح كبير نهج البلاغه و قرآن و معلم بزرگ مكتب ولايت علوي بودند حضور پرشور 44 ساله در شهرستان جهرم و تبليغ ركن اساسي دين و مكتب يعني ولايت اهل بيت عصمت و طهارت الي الخصوص ارادت عاشقانه به ساحت مقدس امام امير المؤمنين(ع) و تاكيد او بر برپايي و اقامه مجاس عزاداري حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و بنيان گذاري جشنهاي باشكوه نيمه شعبان همگي از زحمات بي دريغ آن مرد است در طول اين مدت طولاني در همه سخنراني ها كه متاسفانه قسمت اندكي از آن ضبط و نگه داري شده است با تكيه بر مساله حقانيت تشيع و ولايت اهل بيت (ع) و استدلاهاي منتقي و محكم روح تشنه مردم را با آب حيات ولايت سيراب نمودند.

ايشان در طول 18 سال در شبهاي ماه مبارك رمضان زيارت جامعه كبيره را تفسير نموده و مي فرمودند كه اين زيارت « دايرة المعارف شيعه » است.

امروزه شكوه و عظمت مراسم عاشوراي حسيني، جشنهاي نيمه شعبان و غدير سنت حسينه و يادگار آن مرد عاشورايي است كه در روزهاي گرم عاشورا با پاهاي برهنه پيشاپيش دسته جات عزاداري حركت مي كرد و چون ستاره اي دنباله دار هزاران عاشق دلسوخته را به دنبال خود مي كشيد.

*****تاسيس و اداره مدرسه علميه *******

حضرت آيت الله آيت اللهي (ره) با وجود مشغله هاي فراوان پس از پيروزي انقلاب با روح سرشار از علم و معرفت بنا ي مقدس مدرسه علميه امام خميني (ره) بنيان نهادند و با وقف خانه اي كه به خودشان تقديم شده بود به عنوان ساختمان مدرسه علميه خدمت بزرگي در راه گسترش و تبليغ اسلام انجام داده و در حالي كه شهر جهرم در جهت اداره مدرسه با كمبود شديد امكانات مواجه بود معظم له با ايثار و فداكاري شخصاً مدرسه را اداره كردند و هر روز در آن مدرسه تدريس مي نمودند اين مهم بيان گر ميزان عشق و علاقه ايشان به علم و معرفت بود. امروزه طلاب پرورش يافته دست ايشان از جهات مختلف در رتبه بالايي قرار دارد و يكي از شاگردان برجسته ايشان با اجازه خودشان از سنگر مستحكم نماز جمعه با شايستگي تمام مراقبت مي نمايد.

****************نبوغ و استعداد ******

همه كساني كه با حضرت آيت الله آيت اللهي (ره) در يك دوره به تحصيل مشغول بودند بر اين نكته اذعان دارند كه نبوغ ايشان در كسب علم و دانش و تلاش و كوشش ايشان در تحصيل علم، در حد اعلي بوده است يكي از استادان ايشان كه هم اكنون در قم زندگي مي كنند مي فرمايند: « من در طول زندگي كه بيش از چهل سال به تدريس در حوزه علميه قم مشغول بودم كسي را به اين نبوغ واستعداد نيافتم ايشان داراي استعدادي ژرف در علوم عقلي و نقلي بودند. »

***********تولي و تبري*************

يكي از توصيه هاي هميشگي آيت الله آيت اللهي (ره) ملازم دانستن تولي و تبري بود ايشان به مسداق حديث شريف « هل الايمان الا الحب و البغض » محبت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را با دشمني با دشمنان آنان همراه مي دانستند در وصيت نامه خودشان هر جا كه از محبت اهل بيت سخن مي گويند بلافاصله مسئله تبري را مطرح مي نمايند ايشان معتقد بودند جدا كردن اين دو اصل مهم به ساحت مقدس اهل بيت (ع)‌ضربه مي زند و تنها در صورتي كه هر فردي اين دو را دارا باشد او را در مسير قرب به اهل بيت قرار مي دهد

**********خانواده ******

حضرت آيت الله سيد حسين آيت اللهي (ره) در سال 1336 با دختر عم خود، دختر خضرت آيت الله سيد محمد حسن نساوه در جهرم ازدواج كردند كه حاصل اين ازدواج شش فرزند (چهار دختر و دو پسر) مي باشد ايشان در وصيت نامه خصوصي خود براي فرزندانشان توضيح مي دهند و تاكيد مي كنند كه اگر همياري و همكاري همسرم نبود هرگز موفق به اين امور نمي شدم و اگر استواري وصلابت وفداكاريهاي او در دوران مبارزه و زندان نبود هرگز نمي توانستم چنين قاطعانه در برابر حكومت طاغوت بايستم.

*************آثار علمي **********

آنچه بيش از هر چيز از مرحوم آيت الله آيت اللهي (ره) به يادگار مانده است نوارهاي سخنراني هدايت گرانه در طول سالهاي مجاهدت وبحث و ارشاد در قالب تقريباً 1500 نوار مي باشد كه همگي در مسير هدايت و آگاهي مردم و همايت از اهل بيت عصمت و طهارت بوده است از جمله آثار علمي به جا مانده از ايشان يك دفتر از تقريرات درس خارج فقه در محضر آيت الله العظمي بروجردي و شش دفتر از تقريرات دروس فقه و اصول امام خميني و دفاتر متادد در مورد يادداشت برداري در بحث زيارت جامع كبيره و كتاب چهل حديث در فضيلت مولاي متقيان امام امير المؤمنين علي (ع) مي باشد.

************حياط طيبه ***********

حضرت آيت الله سيد حسين آيت اللهي (ره) پس از عمري تلاش و مجاهدت وتحمل رنج و زحمت طاقت فرسا در امر تبليغ دين و مكتي حقه جعفري و پس از سالها مبارزه با نفس و جهاد در سحر گاه نوزدهم ماه شوال در ايام شهادت رئيس مذهب شيعه حضرت امام جعفر صادق (ع) مطابق با بيست وپنجم دي ماه هزار و سي صد و هفتاد و نه(1379 )مقارن با اذان صبح به ديدار مبعود شتافت و جان مالامال از عشق و ارادت مردم را در داغ هجران گداخت.

 

 

روحش شاد وچراغ راهش هميشه روشن باد.

انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی

حتی امروز بعد از گذشت قریب 50 سال از عمر پرافتخار «نهضت و نظام اسلامی»، چشمان «هاشمی ‌رفسنجانی» وقتی از آن ایام می‌گوید، به وضوح درخشش خاصی را تجربه می‌کند، چرا که وی برخلاف عده‌ای که بین سالهای پرافتخار عمر جمهوری ‌اسلامی نیز «خط‌کشی» می‌کنند، به نیکی می‌داند که آنچه امروز حاصل آمده و عده‌ای آن را به دلخواه خویش تفسیر می‌کنند، نیم قرن پیش، حتی «ذکر نامش» رویایی بسیار دور، دشوار و حتی ناممکن می‌نمود، رویایی که طلبه‌های بسیار جوانی همچون سید علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی در اولین رودررویی و مکالمه خود با هم، ناگفته بر زبان، اما در دل به هم پیوند زدند، و شهدای گرانقدری همچون آیت‌الله بهشتی، دکتر باهنر، دکتر مفتح و... در کنار علمای بزرگی چون آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری بر غنای آن افزودند و... این بزرگان وقتی دیدند «آیت‌الله خمینی»، پس از فوت آیت‌الله بروجردی به عنوان مرجع عام و رهبر مبارزه، به میدان آمدند، زبرالحدیدهای امام خمینی(ره) شدند تا در مسیر سخت مبارزه، همه‌گونه احتمالی را بپذیرند.

اینک عده‌ای از درک این تاریخ به نوعی غافل‌اند، و از این سبب بر «روایت» آن بی‌تمایل‌اند، چرا که اگر اینگونه نمایند، مردم کنجکاو به دنبال سوابق مبارزاتی می‌گردند و دیروز و امروزشان را مقایسه می‌کنند. در آن صورت تلاش برای القای اختلاف مقامات عالی نظام باقی نمی‌ماند و دیگر چه جای برای «حضور» کسانی باقی می‌ماند که بقای خویش را در فضای غبارآلود تاریخ می‌بینند؟

آنچه می‌خوانید گزیده‌ی گفتگوی پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با یکی از "پیشتازان" نهضت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ‌است:

 

چگونه رابطه‌ی بین یک طلبه جوان به نام هاشمی‌رفسنجانی با یک مجتهد عالی‌قدر مثل امام ـ که همیشه پویا و رو به اوج بوده ـ شکل گرفت و منقطع نشد؟

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. من 14 ساله بودم که به قم آمدم و در منزل اخوان مرعشی ساکن شدیم. اخوان مرعشی خانه‌ای روبه‌روی خانه امام(ره) در کوچه یخچال قاضی خریدند که آن خانه‌ هنوز هست. طبیعتاً چون روبروی خانه امام بودیم، ایشان را گاهگاهی در مسیر درس و حرم می‌دیدیم. من در آن مدت وصف امام را زیاد شنیده ‌بودم. کم‌کم در مسیر به دنبال ایشان می‌رفتم و سؤالاتم را مطرح می‌کردم. مدتی ارتباط ما به این شکل بود.

بعداً به مقطعی رسیدیم که توانستیم درکلاس درس ایشان حضور یابیم. درس ایشان، از درس‌های ممتاز در حوزه بود. ما هم از شاگردانی بودیم که اگر در درس ابهامی برایمان پیش می‌آمد، سؤال می‌کردیم و این باعث آشنایی بیشتر ما شد. بعد یک نشریه به نام مکتب تشیع منتشر کردیم که بعد از نشریه مکتب اسلام بود. محور نشریه مکتب اسلام آیت‌الله شریعتمداری بود و بزرگانی که از ما جلوتر بودند، آن را اداره می‌کردند.

ما چهار نفر بودیم ومی‌خواستیم محور کارهایمان امام باشد. امام محوریت را نپذیرفتند، اما پذیرفتند که به ما درباره مطالب و نویسنده‌ها مشورت بدهند. ایشان با توجه به نظر خودشان افرادی را معرفی یا مطلبی را عنوان می‌کردند. تا این زمان روابط ما در همین حد بود.

قبل از شروع مبارزه به این فکر افتادیم که چرا شخصیتهای پایین‌تر از امام(ره) رساله داده‌اند، ولی ایشان رساله نمی‌نویسند؟ من و آقای ‌ربانی‌املشی، آقای شیخ‌حسن صانعی و چند نفر دیگر خدمت ایشان رفتیم. امام خیلی بنا به ملاحظاتی در جمع حاضر نمی‌شدند و در اعیاد در خانه نمی‌نشستند، درحالی که مراجع دیگر در خانه می‌ماندند تا مردم برای دیدارشان بروند. خیلی اصرار کردیم تا امام(ره) در خانه ماندند و مردم و طلبه‌ها برای دیدار با امام هجوم آوردند. خواهش کردیم که ایشان هم رساله بنویسند. ایشان قبول نمی‌کردند. کم‌کم قانع شدند. با شروع مبارزه ارتباط ما به تدریج عملیاتی شد و جزو اولین‌ها بودیم که خدمت امام رسیدیم.

البته توجه داشته باشید که امام در زمان آیت‌الله بروجردی به دلایل خاصی که برخاسته از ادب و احترام ایشان بود، زیاد در مسائل وارد نمی‌شدند. از طرف دیگر عدم حضور مقطعی امام(ره) در جمع در حوزه هم به خاطر وجود بعضی از تفکرات افراطی و تفریطی در عدم تمایل امام بی‌تأثیر نبود. ما گروهی از طلبه‌ها به عنوان شاگردان حلقه اول درس ایشان اصرار می‌کردیم که ایشان وارد مسایل شوند. پس از فوت آیت‌الله بروجردی خود ایشان هم کم‌کم وارد میدان شدند و وقتی رساله خویش را نوشتند، با استقبال کم‌نظیری روبرو شد. حوادث سیاسی کشور به‌تدریج امام را علاوه بر یک مرجع مذهبی، به عنوان یک رهبر سیاسی مطرح کرد که با نخستین اعلامیه‌ها شروع شد. در این برهه زمانی نیز ما طلبه‌ها در نوشتن، تکثیر و پخش اعلامیه‌ها دخالت داشتیم و این کار با روحیه جوانی ما نیز سازگار بود. حتی در زمان حیات آیت‌الله بروجردی، با همه علاقه‌ای که به ایشان داشتیم، سکوت و مدارای ایشان را نمی‌پسندیدیم و بعدها متوجه شدیم که همان سکوت پایه‌گذار انقلاب اسلامی بود. چون ایشان با تقویت بنیان حوزه علمیه قم که در زمان رضاخان ویران شده بود، به پرورش طلبه‌هایی پرداختند که بعدها مبارزان اصلی علیه پهلوی بودند.حداقل امام اعلامیه که می‌دادند ما در چاپ آن خیلی‌موثر بودیم. بازاریها هم وارد شدند و گروه کاری ما بهتر شد. درزمان مبارزه روابط خیلی نزدیک می‌شد. زیرا اسرار و خطر و مشورتهای سیاسی زیاد بود.

 

آن زمان امام اسرار سیاسی را بیشتر به ما می‌گفتند. فکر می‌کنم نقطه جهش ارتباط ما با امام در مبارزه بود. آن زمان من مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد که باعث گسترش روابط ما شد. این وضع تا زمانی که امام در ایران بودند، ادامه داشت.

 

زمانی که ایشان به ترکیه تبعید شدند، حدود یک سال جز چند باری که خانواده ایشان به ایران رفت و آمد داشتند، اطلاع دیگری از ایشان نداشتیم. به عراق که رفتند، ارتباطات قوی‌تر شد. ایشان متوجه شدند که ما اجازه نداده‌ایم تا پرچم مبارزه ایشان زمین بماند. البته آقای منتظری از ما قوی‌تر و بهترو پناهگاه بودند، اما ما عملیاتی‌تر بودیم.

زمانی که متوجه شدند در طول تبعید ایشان، این شعله خاموش نشده، ‌رضایتشان جلب شد. می‌دانستند که چه کسی این کارها را کرده، البته ما نمی‌خواستیم این مسائل در جامعه علنی شود. زمانی که کمی از مسائل علنی می‌شد، بازداشت می‌شدیم.

 

ارتباط ما با امام در عراق از طریق حاج‌آقا مصطفی، حاج‌احمدآقا و آقای دعایی بود. بعضی از طلبه‌ها به طور مخفی امکان رفت و آمد داشتند. حساسیت زیادی روی آنها نبود. ما مسائل ایران را از این طریق برای امام می‌فرستادیم. در زمانی که امام در عراق تبعید بودند، مبارزه از حوزه فراتر رفت و گروههای خاصی از دانشگاهیان و تحصیل‌کرده‌ها و بازاریان و متدینین نیز وارد بستر مبارزاتی شدند. وجود گروههای متعدد و اختلافات سلایق در مقطعی باعث رکود مبارزه شده بود که بیشتر اختلافات در خارج از کشور بروز کرده بود. در سال 53 - 54 به بهانه سفر، از کشور خارج شدم و در لبنان، اروپا و آمریکا با دانشجویان مبارز مثل قطب‌زاده، حبیبی، بنی‌صدر و یزدی و دیگران صحبت کردم و پس از حصول نتایج با همکاری شهید محمد منتظری که در لبنان بود، تذکره‌ای تهیه شد و با هواپیما به عراق رفتم. به کمک آقای دعایی از فرودگاه بغداد به کربلا و سپس نجف اشرف رفتم و پس از زیارت، به دیدار امام رفتم. نکته جالب اینکه در سفر اخیر به عراق برای تجدید خاطره آن دیدار، به همان منزلی که آن سال در آن منزل با امام دیدار کرده بودم، رفتم. منزل در حال تجدید بنا است. به هر حال در آن دیدار گزارش کارهای داخل کشور و اختلافات مبارزان در خارج از کشور را خدمت ایشان ارائه کردم و برای ادامه مبارزه و چند و چون آن رهنمود گرفتم. هم تجدیدی عهدی شد و هم مسائلی را که لازم بود، رودررو به ایشان گفتم. بعد از آن ما به زندان افتادیم و ارتباط ما با امام قطع شد.

 


در طول این سالها نامه هم به ایشان ارسال می‌کردید؟

 

بله، گاهی که فرصتی پیش می‌آمد، مسایل را از طریق نامه خدمت ایشان می‌گفتیم. اتفاقاً یک بار به خاطر لو رفتن یکی از نامه‌هایم، زندانی شدم.

 


چگونه شد که نامه لو رفت؟

 

گویا نامه را در صندوق پستی آقای قطب‌زاده در خارج از کشور پیدا کرده ‌بودند. معلوم شد سفارت روی صندوق او اشراف داشت. البته امضای من در نامه نبود و معلوم نبود چه کسی نامه را نوشته، ولی ساواک از خط و مضامین نامه حدس زده ‌بود که نامه کار من می‌باشد. من هیچ‌گاه نپذیرفتم که نامه را من نوشتم. از آن به بعد مطالب را به طرق دیگری به ایشان می‌رساندیم. ایشان هم رهنمودهای خود را غیرمستقیم به ما می‌گفتند. بعد از آن امام به فرانسه رفتند و مسائل دیگری پیش آمد.

بعد از آزادی من از زندان، اولین کاری که حضرت امام به من ارجاع دادند، عضویت در هیئت رفع مشکل سوخت مردم کشور بود. کارکنان شرکت نفت در جنوب، مخصوصاً در پالایشگاه آبادان اعتصاب کرده بودند و مصرف داخلی مشکل پیدا کرده‌بود. ما به آنجا رفتیم و این مشکل را حل کردیم. آقای مهندس بازرگان رئیس بودند و دکتر سحابی هم بودند.

امام قبل از مراجعتشان پنج نفر را برای تشکیل شورای انقلاب تعیین کردند. بعد از تبعید امام به فرانسه به پاریس نرفتم. احمد آقا می‌گفتند که امام می‌پرسند «شما چرا نمی‌آیید؟» گفتم: «با توجه به اینکه پس از آزادی من از زندان، آن‌قدر کار برایم ایجاد شده که در صورت آمدن، خیلی از کارها عقب می‌ماند. به ایشان سلام برسانید و بگویید به وقت خودش ان‌شاءالله زیارتشان می‌کنیم.» بعد از بازگشت ایشان هم در شورای انقلاب بودیم و به خاطر تصمیمات اساسی کشور که در آنجا می‌گرفتیم، به صورت مرتب با ایشان روابط داشتیم، زیرا باید کارها را با ایشان مطرح می‌کردیم. با توجه به اینکه در دهه فجر قرار داریم، خوب است خاطره‌ای در این‌باره بگویم. روزی که امام به کشور برگشت، من، آیت‌الله بهشتی، دکتر باهنر و آیت‌الله موسوی اردبیلی به فرودگاه رفتیم، اما انبوه جمعیت نمی‌گذاشت به ایشان نزدیک شویم. امام به سوی بهشت زهرا رفتند و ما هم به دلیل حجم زیاد کارها، به منزل آیت‌الله موسوی اردبیلی در حوالی میدان توحید رفتیم و مسائل را با تلفن پیگیری می‌کردیم.

 



مقام معظم رهبری در نماز جمعه‌ی امسال اشاره‌ای به بحث پشتیبانی مالی شما در دوران مبارزه کردند. ممکن است برای جوانان امروز جالب باشد که بدانند شما چطور توانستید همزمان به مجالس و منابر خود بپردازید، زندانی شوید و توان این را داشته باشید که با همکاری اشخاصی مثل شهید رجایی، بحث مؤسسه فرهنگی و خیریه رفاه و کارهای اقتصادی و کمک به خانواده زندانیان را ساماندهی کنید؟

 

چند منبع داشتیم. یک مقدارش از اموال خودم بود. زیرا زمانی که منبر من محدود شد، برای مبارزه پوششی لازم داشتم که به همین خاطر به سراغ ساخت مسکن و فروش آن رفتم که آن زمان شغل پرسودی بود. با توجه به اینکه خواهرزاده من بنا بود (هنوز هم هست) برای من کار آسانی بود. زمینه مساعدی درست می‌کردیم، زمینی می‌گرفتیم و چند خانه می‌ساختیم و می‌فروختیم. نصف یک پاساژ هم ساختیم. در سالهای آخر شرکت وسیعی به نام البرز در قم ایجاد کردیم که کارهای وسیعی می‌کردیم و درآمد خوبی داشتیم. البته احتیاج زیادی به این درآمدها نداشتیم و معمولاً صرف همین کارها می‌کردیم. به همین خاطر کسانی هم که می‌خواستند کمک کنند، به من مراجعه می‌کردند. ما هم به جاهایی که لازم بود، کمک می‌کردیم.

افراد زیادی از طلبه‌ها در همان زمان ممنوع‌المنبر می‌شدند. منبعی هم غیر از منبر نداشتند. باید اینها را اداره می‌کردیم.

چند موضوع تحقیقی مطرح کردیم. یک موضوع راجع به زندگی ائمه، یک موضوع راجع به قرآن و یک موضوع راجع به نهج‌البلاغه بود و هر کدام از این آقایان روزی پنج الی شش ساعت برای ما کار می‌کردند و ساعتی 5 تومان به آنها می‌دادیم که زندگی آنها کاملاً اداره می‌شد.

 

نهج‌البلاغه‌ای که آقای معادیخواه منتشر کرد، نتیجه همین حرکت بود. کارهای مربوط به تحقیق راجع به قرآن را خودم انجام دادم و زندگی ائمه را هم به دفتر تبلیغات دادیم که متأسفانه هنوز کامل نگردیده، ولی رویش کار می‌کنند و فکر کنم نتیجه آن، مجموعه باارزشی شود.

از طرفی اجازه سهم امام را هم داشتیم که در صورت لزوم از آن هم استفاده می‌کردیم. گاهی هم وجوهی به دستمان می‌رسید. سالهای آخر وضع بهتری ایجاد شده‌ بود. در آن زمان آقای تولیت، طرفدار مبارزه شده بود، ایشان فرزندی نداشت و اموال زیادی هم داشت. به فکر افتاد که اموالش را صرف حکومت اسلامی کند با اینکه آن موقع نمی‌دانستیم کی به پیروزی می‌رسیم.

 

من با آقای فلسفی خیلی رفیق بودم. زمانی که ایشان به قم می‌آمدند در منزل تولیت بودند، من هم می‌رفتم و در آنجا با ایشان آشنا شده بودم. بعد از آن در قضیه کاپیتولاسیون زمانی که امام مرا برای جمع‌آوری مدرک به تهران فرستادند، آقای تولیت به ما کمک کردند و اسنادی به من دادند. بعد که دیدیم ماجرا لو نرفت، به ایشان اطمینان پیدا کردیم. از طرف دیگر برادر من در قم برای آقای تولیت پسته کاری می‌کرد.

تولیت با من مشورت کرد که من می‌خواهم اموالم را وقف کنم، ولی نه به صورت وقفهای معمولی. می‌خواست مقداری را برای همسرش بگذارد. مقداری هم تا هست زندگی کنند و بقیه را در راه مبارزه برای حکومت اسلامی صرف کند. هیئت مدیره‌ای با حضور شهید باهنر، مهندس بازرگان، من و دکتر سحابی و آقاسید جوادی تشکیل داد. تولیت زمینهایی در خارج از شهر داشت که بایر و دورافتاده بودند. رفقایی که کار ساخت و ساز می‌کردند، آمدند و بخشی از اینها را خریدند و اموال تولیت ارزش پیدا کرد. ایشان هم مرتب اموال و مستغلاتش را می‌فروخت و پولش را در حسابی در لندن به دور از دسترس شاه قرار می‌داد. با توجه به اینکه ما هیئت مدیره ایشان بودیم، می‌توانستیم برای مبارزه به خارج و داخل ایران خیلی کمک کنیم.

وقتی امام در پاریس بودند، آقای تولیت با وجود اینکه هیئت مدیره داشت، بازهم خدمت امام رفته، ماجرا را گفته‌ و اختیار را به امام داده‌ بود. ایشان هم به آقای منتظری، مهدی عراقی و من واگذار کرده ‌بودند. یعنی از طرف امام هم به همین مسئولیت رسیدیم.

 

بعد از اینکه ایشان فوت کرد، ‌وارث دست چندمش فردی به نام موسی‌خان که اهل ساوه و قاضی دیوان عالی کشور بود، ادعای ارث کرد. با توجه به چیزهایی که آقای تولیت بخشیده ‌بودند، دیگر ارثی باقی نمی‌ماند، اما او شکایت کرد و بانک لندن پرداخت پول را به ارائه تسویه ‌حساب و انحصار وراثت موکول کرد.

سرانجام امام تصمیم‌گیری در مورد اموال تولیت را به آقای منتظری سپردند. ایشان هم خمس پول را گرفتند و بقیه را به دانشگاه امام صادق(ع) سپردند و پولها هم در بانک ماند تا چند سال قبل که خوشبختانه یکی از بازاریهای قدیمی وکالت گرفت و آقای موسی‌خان را راضی کرد که 15 درصد را بگیرد و رضایت بدهد. در زمانی که دلار در ایران خیلی کم بود، این پولها به دانشگاه امام صادق(ع) آمد ودانشگاه ثروت زیادی پیدا کرد.

 


از نقش خانواده و زحماتی که همسر شما، سرکار خانم عفت مرعشی در دوره مبارزه جناب‌عالی متحمل شده‌اند، شرایط بچه‌ها و پدری که معلوم نبود هر خداحافظی ایشان سلامی در پی داشته باشد، دستگیری حاج خانم در قم و فشارهایی که در مدرسه به بچه‌ها وارد می‌شد، اگر نکته‌ای است بفرمایید.

 

از وقتی که من وارد مبارزه شدم تا زمانی که شناخته شدم و پایم به سربازی وزندان رسید، بچه‌هایمان در اضطراب زندگی می‌کردند، زیرا یا در زندان و یا مورد سوء‌ظن ساواک بودم. با یک نوشته و سخنرانی ما را احضار می‌کردند. معمولاً زمانی که منتظر مهمان نبودیم و درب خانه را می‌زدند، فکر می‌کردند که پلیس است. پنج فرزند داشتیم که همسرم باید آنها را در هر شرایطی حفظ می‌کردند. دوران سختی بود.

البته هیچ وقت مضیقه مالی پیدا نمی‌کردند، چون خودشان داشتند. زندگی ما عمدتاً روی همان درآمد حاصل از ارث ما و مادر بچه‌ها بود و اگر کمبودی پیدا می‌کردند، می‌توانستند خودشان را تأمین کنند. ولی تا پیروزی انقلاب همیشه در اضطراب بودند.

 

آن سالها به این شکل گذشت، ولی صبورانه تحمل کردند و مزاحم من نمی‌شدند. پایه زندگی ما روی دارایی‌هایی بود که از پدرمان داشتیم. ولی به اندازه کافی نبود. من هم کار می‌کردم و وضع ما خوب بود. زمانی هم که کار نمی‌کردم، از امکاناتی که داشتیم، استفاده می‌کردیم.

بعد از انقلاب هم به‌تدریج هرکدام از بچه‌ها به دنبال علاقه خود وارد خدمات کشوری شدند. مهدی بیشتر دنبال تکنولوژی ساخت صنایع دریایی بود، آن زمان وضع کشور در این زمینه بد بود و او می‌خواست جبران کند.

یاسر به دنبال صنایع جنبی لبنیات رفت و عمده کارهایش با وزارت در جهاد بود. آنها دائماً در جنگ بودند.

فاطمه وارد بنیاد امور بیماریهای خاص شد و عمرش را در این راه صرف می‌کند.

فائزه هم به دنبال سیاست و ورزش زنان رفت. اینکه در کشور به زنها میدان نمی‌دهند، یک نقص است، او رفت و تابویی را شکست و هنوز هم در امور ورزش زنان در کشورهای اسلامی فعال است.

محسن زمانی که به دانشگاه رسید، در شرایط ناامنی، اول انقلاب می‌گفتند در دانشگاه برایش محافظ بگذارید. او قبول نمی‌کرد. بد هم بود که در دانشگاه برایش محافظ بگذاریم. به همین خاطر برای تحصیل به خارج از کشور رفت، ‌ما در موشک‌سازی به تخصص او نیاز پیدا کردیم. تحصیل در مقطع دکترا را رها کرد و به ایران آمد و در صنایع موشکی کمک زیادی کرد. بعد هم در دفتر من و بعد در مترو به کار مشغول است.

 


اگر اجازه بدهید به محور بحث بازگردیم ،با توجه به عدم وجود امکانات و دسترسی به رسانه، همراهی مردم با فلسفه سیاسی امام و نهضت، در دوران مبارزه که منجر به انقلاب 57 شد، چگونه شکل گرفت؟

 

یک ویژگی حوزه قم این بود که طلبه زیاد داشت و اگر کسی هم علاقه‌ای به وعظ و منبر نداشت، به خاطر زندگی‌اش ناچار بود به سوی وعظ و منبر برود. مثلاً در ماه محرم و ماه رمضان همه طلبه‌ها چند روزی به شهرها و روستاهای سراسر کشور می‌رفتند و حرفهای حوزه را به مردم می‌زدند و حرفهای مردم را می‌شنیدند. در طول مبارزه سالها این وضع ادامه داشت. این خیلی مهم بود که هزاران مبلّغ به مناطق مختلف می‌رفتند.

 

ما قبل از شروع مبارزه نشریه مکتب تشیع را منتشر می‌کردیم. آن زمان در سراسر ایران نمایندگی داشتیم. نمایندگی‌ها به صورت مغازه و یا دفتر نبودند، بلکه افراد خاصی که شناخته می‌شدند، یا خودمان می‌شناختیم و یا طلبه‌ها معرفی می‌کردند، نماینده ما می‌شدند و به صورت رایگان یا با دریافت درصدی از فروش، فعالیت می‌کردند. قبض پیش‌فروش می‌کردیم، مثلاً سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم. این تفاوت 2 تومان برای کسانی که کتاب می‌خریدند، مهم بود.

یک دفتر داشتم که اسامی نمایندگان را می‌نوشتم. هنوز هم آن دفتر را دارم. بعد از شروع مبارزه برای همه آنها اعلامیه می‌فرستادم، این شبکه آن‌قدر سالم بود که حتّی یک مورد هم لو نرفت. آنها در آن شرایط با ایمانشان کار می‌کردند. این شبکه برای کار کشوری خیلی مفید بود. از سال 42 به بعد ساواک جلوی فعالیت ما را گرفت. بنابراین فاقد رادیو و روزنامه رسمی بودیم، اما شبکه انسانی بسیار خوبی برای تبلیغ رودررو داشتیم.

 


از ابتدا تا به امروزمواضع شما نسبت به فلسطین بسیار ثابت و راسخ بوده و یکی از آرزوهایی که جناب‌عالی همیشه مطرح کرده‌اید، همگرایی کشورهای جهان اسلام بوده‌است. گمان می‌کنم نقطه ابتدایی این ماجرا ترجمه کتاب سرگذشت فلسطین باشد .می‌خواستم بدانم آیا جناب‌عالی با نویسنده آن کتاب ارتباطی داشته‌اید؟ اصلاً در دوران مبارزه به کشورهای عربی رفت و آمد و ارتباطی داشتید که تا به امروز ادامه یافته باشد؟

 

آن موقع مصر یک رادیو بسیار قوی داشت. ما می‌گفتیم که مصر با رادیوی خودش دنیای عرب را احیا کرده‌است. تحت تأثیر بحثهای عربی بودیم. علاوه بر این با نوشته‌ افرادی مثل سید قطب، اقبال لاهوری و کسان دیگری که در پاکستان بودند، همیشه ارتباط داشتیم. از این طریق با دنیای عرب و اسلام - نه با دولتهای آنها- کم و بیش آشنا شده‌ بودیم و از مسائل آنها اطلاع داشتیم. مسئله فلسطین در ایران خیلی کم‌رونق بود. زمانی که مکتب تشیع را منتشر می‌کردیم، بنا شد مقاله‌ای در مورد فلسطین بنویسم. این ماجرا مربوط به قبل از آشنایی با این کتاب است. تحقیق کردم و منابع عربی و فارسی را خواندم. در ایران فقط یک کتاب پیدا کردم‌ (خطر جهود) که نوشته مرحوم سعیدی بود. سعیدی یکی از نویسند‌گان خوب دوره قبل بود.

در ضمن جستجوی منابع برای نوشتن مقاله، فرزند آیت‌الله کمره‌ای -ناصر کمره‌ای- که الان امام جماعت مسجد و استاد دانشگاه است، گفت: «اکرم زعیتر کتابی به پدر من داده‌است که کتاب خوبی است.» من خواهش کردم آن کتاب را برای من آورد. دیدم با آنچه در این کتاب آمده، خیلی فاصله داریم.

بعد از اتمام مقاله، به فکر ترجمه کتاب افتادم. همان موقع با اعزام به سربازی مواجه شدم. دو ماه سرباز بودم و بعد فراری شدم. در دوران متواری بودند، به روستای خودمان بهرمان، نوق رفتم. در آنجا، در بین مردم سخنرانی می‌کردم و وضع خوبی داشتم. درآنجا به خاطر وضع خانوادگی، سوابق و کمکهای پدرمان مأموران با علم به فراری بودن، متعرض من نمی‌شدند. تابستان را آنجا ماندم.

 

برای ترجمه کتاب فقط کتاب المنجد را با خودم برده ‌بودم و در آنجا کتاب را ترجمه کردم. برای ترجمه نمی‌شد همه چیز را از روی المنجد فهمید. قسمتهای باقی‌مانده را در تهران تکمیل کردم.

بعد از خواندن و ترجمه آن کتاب، کارشناس مسائل فلسطین شدم و اطلاعات زیادی از تاریخ و وضع موجود فلسطین و نقش دولتها دریافتم. از آن به بعد نقش منفی و یا بی‌تفاوتی دولتهای عربی درمسئله فلسطین و اشکالاتشان را خوب فهمیدم. مسئله فلسطین وجود مرا دگرگون کرد. مؤلف آن کتاب در آن زمان سفیر اردن در ایران بود. او هم می‌دید که بی‌خبری در مسائل فلسطین در ایران زیاد است و به خاطر ترجمه کتاب بسیار ممنون شد.

برای ترجمه کتاب چیزی جز اجازه از او درخواست نکردم. بعد از اینکه کتاب ترجمه شد، در کشور خیلی مورد توجه قرار گرفت. او هم از اتحادیه عرب بودجه‌ای گرفت و 2000 جلد از این کتابها را خرید که کمک بزرگی بود، تعدادی از این کتابها را پخش کرد و تعدادی را رایگان در اختیار ما قرار داد که کمک خوبی به ما شد. برای اهداء به طلبه‌ها و دانشجویان و کتابخانه‌ها دکتر مصدق هم که در احمدآباد حبس خانگی بود توسط آقای حاج شیخ مصطفی رهنما پولی فرستاد که کتابها را رایگان منتشر کند.

 


رابطه جناب‌عالی و مقام معظم رهبری را می‌توان فراتر از اقوال و اخبار، جزو محکمات انقلاب برشمرد و این یک واقعیت انکارناپذیر است. خواهش می‌کنم تاریخچه‌ای از آشنایی خود با ایشان برای ما بفرمایید؟

اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم. آقای محقق، داماد مرحوم آیت‌الله حائری بودند و محور بحث در حوزه همیشه با آقای حائری بود. من در آن جمع از همه جوانتر بودم. یک دفعه دیدم که آقای خامنه‌ای به جلسه درس آمد. البته ایشان از مشهد آمده ‌بود و می‌خواست درس آقایان را هم ببیند. خیلی نوجوان به نظر می‌رسیدند. بعد از درس قدری با هم صحبت کردیم و دیدیم افق دید ما در مباحث به هم نزدیک است.

بعدها با هم سفری به کربلا رفتیم. ایشان با برادرها و مادرشان و من با رفقا رفته بودیم. آنجا در کلاس درسها حاضر می‌شدیم تا تفاوتشان را با قم ببینیم.

ما در حجره‌ای در مدرسه آقای بروجردی بودیم و ایشان در منزل خویشانشان بودند. علما، فضلا و ایرانیان به دیدن ما می‌آمدند. محفل خوبی بود. در آن سفر به هم نزدیک شدیم. با شروع مبارزه هر دوی ما از سابقون در مبارزه بودیم. ایشان در مشهد بودند و من در قم بودم و بعدها ایشان هم به قم آمدند.

معمولاً نیروها در مبارزه خیلی صمیمی می‌شوند. از آن سال تقریباً در تمام مسائل مشترک بودیم. در مشورتها خیلی به اشتراک نظر می‌رسیدیم و در بعضی مواضع اختلاف کمی داشتیم.

من 5 سال از آقای خامنه‌ای بزرگترم. ایشان از همان جوانی در خط مستقیمی حرکت کرده بودند. در هر دوره‌ای ایشان یکی از برجسته‌های اهل قلم بودند و همه به خوبی ایشان اعتراف داشتند.

 

با توجه به این قرابت فکری در مسایل دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و بالاتر از همه وصیت حضرت امام در سفارش به هر دوی شما مبنی بر وحدت همیشگی برای تداوم انقلاب که در آخرین روزهای حیاتشان داشتند، چرا عده‌ای سعی می‌کنند به هر طریقی اختلاف شما را در جامعه القا کنند؟

 

اولاً این را باید از این افراد پرسید که چرا سعی می‌کنند چنین اختلافی در جامعه القا شود. انتظار طبیعی این است که این حرفها در محافل خارج از کشور مطرح شود و دوستان و دلسوزان در داخل کشور با ارائه ادلّه فراوان، در ردّ آن بکوشند، اما الان می‌بینیم برعکس شده است. عده‌ای در داخل به اختلافاتی که هیچ وقت نبوده و نیست، دامن می‌زنند و خارجی‌ها هم که دنبال خوراک تبلیغاتی می‌گردند، لقمه‌های چرب و نرمی پیدا می‌کنند.

ثانیاً هم من و هم شخص آیت‌الله خامنه‌ای در طول بیش از 50 سال آشنایی و همکاری، مخصوصاً در طول 30 سال پس از پیروزی و به ویژه طی یکی دو سال اخیر بارها و بارها از استحکام روابط خویش در جلسات خصوصی و حتی در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های عمومی سخن گفته‌ایم.

ثالثاً، هر دوی ما انقلاب اسلامی را بیشتر از جان خویش دوست می‌داریم و آن سفارش امام (ره) را در گوش جان خویش طنین‌انداز می‌بینیم.

رابعاً، چرا باید با هم اختلاف داشته باشیم؟ همین الان هر دو هفته یک بار با هم می‌نشینیم و درباره همه مسائل کشور بحث می‌کنیم. جلساتی است که چون ضبط نمی‌شود، هیچ محدودیتی در بیان مسائل نداریم.

 

من فکر می‌کنم القاکنندگان اختلاف، اگر هم سوءنیتی نداشته باشند، دچار اشتباه شده‌اند، یا شاید ادبیات صریح و غیرمتملّقانه مرا نمی‌پسندند. درباره نامه‌ای که در آستانه انتخابات خدمت ایشان فرستادم، خود آیت‌الله خامنه‌ای به من گفتند: درباره محتوای سراسر نامه ملاحظه‌ای ندارم و فقط زمان انتشار آن را اگر بعد از انتخابات بود مناسب می دانستم. ولی می‌بینید که دوستان و دشمنان چه تحلیل هایی نوشته‌اند!

قبلاً هم گفتم که هربار در حمایت از آیت‌الله خامنه‌ای جمله‌ای گفتم، یک جریان که حالا دیگر ناشیانه هم عمل می‌کند، دست به کار می‌شود. نمونه بارز آن همین اقداماتی است که پس از حمایت اخیرم از آیت‌الله خامنه‌ای می‌شود.

به هر حال ما به بی‌اثر بودن این تلاشها برای القای اختلاف هم ایمان داریم و هم عادت کرده‌ایم و امیدوارم دوستان هم از عادت بد خویش دست بردارند که این کارها جز القای دودستگی، یأس مردم و امیدواری دشمنان هیچ ثمره‌ای برای ملّیت و اسلامیت ایران عزیز و جمهوری اسلامی ندارد.

 

خیلی ممنون

موفق باشید.

 

سایت رسمی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

سلام خدا. من خوبم

ای خدای مهربان من خواهش می کنم که هر که خانه ندارد به او خانه بده و به ما هم یک خانه بزرگ بده. خدایا هر کس ماشین ندارد به او ماشین بده و همه مریض ها را شفا بده و مادر من خوب کن تا لکه های صورتش برود و دیگر دونه نزند.

خدایا به آنهایی که معتادند کمک کن تا ترک کنند و حتی دیگر سیگار هم نکشند. به پدر من هم کمک کن تا تریاک و سیگار نکشد.

خدایا در درسهایم کمکم کن تا نمرات خوبی بگیرم و همین طور بقیه بچه ها. خدایا من دوست دارم صدای مهربان تو را بفهمم و خودت را ببینم. خدایا در شهر ما باران یا برف بزن. خدایا کاری کن تا امام زما زودتر زهور کند. خدایا کاری کن که پدر من بتواند بیشتر به سر کار برود.

خدایا من دوست دارم بهترین بچه دنیا باشم.

چــــــــــــــــــــــــرا باید نمــــــــــــــــــــــــــــــــاز بخوانیــــــــــــــــــــــــ

   

چرا باید نماز بخوانیم؟

چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگي‌هايي دارد؟

نماز و اسرار تربيتي آن

 • نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 • دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي‏تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 • انضباط و وقت‏شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

نظر یادتون نره